
خوشه بندی قـــــرآنی ... هدفمند کـردن یاران
برگرفته از مفاهیم ارزشمند سوره الواقعة
مدتی است افراد جامعه درباره خوشه بندی 1و 2 و 3 مرکز آمار صحبت می کنند و به دنبال این هستند که بالاخره برای دریافت یارانه، در کدام خوشه جای می گیرند تا معلوم شود که نصیبشان از این دیار خاکی چقدر است! هـــدف از طـــــرح این خوشه بندی قرآنی (خوشه بندی قرآنی هیچ ربطی به تقسیم بندی دولتی ندارد ) تلنگری است به هــر آن کسی که برای تحصیل آخرت خود تلاش می کند و فراورده دنیا را برای روز واپسین می پسندد.
در آیات شریف سوره واقعه، خداوند متعال، بندگان را به سه دسته تقسیم می کند: وَكُنتُمْ أَزْوَاجًا ثَلَاثَةً و شما به سه گـــروه تقسیم خواهید شد .... (آیه 7﴾
بعد از بیان وقوع واقعه عظیم و رستاخیز بزرگ به چگونگى حال مردم در آن روز پرداخته ، و قبل از هر چیز آنها را به سه گروه تقسیم كرده ، مى گوید: «و شما در آن روز سه دسته خواهید بود».
امام امد!
دل ایرانیان از همیشه پرشور تر است وایدوارتر وعاشقتر،شجاعتی در ان دل ها به وجود امده است كه در برابر شجاعت زمان كوروش وداریوش و...هیچ است،زیرا در ان زمان برای قدرت می جنگیدند وحفظ جان ،مبارزه انها را محدود می كرد اما اكنون جان انها همچون پروانه ی بیقراری گرد شمع فروزان رهبرشان می چرخد.
نام او ذكر دل های عاشقشان وسخنش حجت قاطع قلبهایشان است.
در این زمان است كه عزم ملت همچون كوهی در برابر دریای آتشین خشم دشمن مقاومت میكند وامواج طغیانگر گروهك های ضد انقلاب،ضد اسلام ،منافقان و بنی صدر را در هم می كوبد وذره ای عقب نشینی نمیكند.
اینجاست كه انقلاب عظیم اسلامی ایران با وجود كینه دیرینه و كار شكنی دشمن ،شروع به صدور به تمام عالم میكند وهرلحظه بیشتر قوت میگیرد با اراده تر راه می پیماید.
اینجاست كه جوانان این مرز وبوم،پیكر ثقیل انقلاب فرهنگی و اسلامی را بر دوش های خود با جدیت و ایمان حمل میكنند ودر برابر بمب های شیمیایی وراكت ها وتیر هاو...خم به ابرو نمی اورند ونارنجك انقلاب را زیر تانك ننگین استكبار می اندازند!
درٌی از سخنان امام خمینی(ره)در مورد انقلاب اسلامی ایران
انقلاب ما عظیم است و متکی به هیچ قدرتی نیست نه قدرت شرق و نه غرب، انقلابهایی که در دنیا می شود به یکی از این دو ابرقدرت متکی است ولی انقلاب ما انقلابی است متکی به مردم، پس مردم باید از پیامدهای انقلاب گله نداشته باشند.
بخشهایی از سخنان امام خمینی در ارتباط با انقلاب 57 بدین شرح است؛

انقلاب ما انقلاب اسلامی است چون متکی بر اسلام است
.....البته میدانید که بعد از هر انقلابی یک مشکلات زیادی برای کشور و برای دولتها پیش می آید این اجتناب ناپذیر است . هیچ نمی شود تصور کرد که انقلابی حاصل می شود یک رژیم دو هزار و پانصد ساله با همه قدرتی که داشت شکسته بشود و از بین برود و آرام باشد و مملکت همه چیز به جای خودش باشد و همه چیزها زود اصلاح بشود، همه حوائج برآورده بشود اینها یک اموری است که هیچ امکان ندارد برای یک انقلابی، بعضی انقلابهایی که در حدود 60سال پیش از این شده است الان هم با مشکلات روبرو هستند و من گمانم این است که انقلاب ما بهترین انقلابی بوده است که با ضایعاتی کم، نتایج زیادی از آن تاکنون برداشتیم و امیدواریم که بعد از این هم برداشته بشود و نکته اش هم این بوده است که انقلابهای دیگر، انقلابهای یک رژیمی بر یک رژیمی، یک رژیم مشابه رژیم بوده و انقلاب ما انقلاب اسلامی است چون متکی بر اسلام است .
امروز آمریکا و شوروی را که آنقدر در دنیا فساد می کنند کسی محکوم نمی کند ولی تمام محکومیت ها مال ماست
انقلاب اسلامی در مقایسه با انقلاب های دیگر
انقلاب ما عظیم است و متکی به هیچ قدرتی نیست نه قدرت شرق و نه قدرت غرب، انقلاب هایی که در دنیا می شود به یکی از این دو ابرقدرت متکی است ولی انقلاب مردم ما انقلابی است متکی به خود مردم، پس مردم باید از پیامدهای انقلابشان گله نداشته باشند.
ره آورد عظیم
اکنون مسلمانان باید با دقت مسایل را بررسی کنند و انقلاب های غیراسلامی را به انقلاب اسلامی ایران مقایسه کنند، انقلاب اسلامی در عین حال که وارث یک کشور صددرصد وابسته و مخروبه و عقب رانده شده در تمام جهات بود ... . دشمنان ما باید بدانند که هیچ انقلابی در جهان همانند انقلاب اسلامی ما با ضایعهای کم و ره آوردی عظیم همراه نبوده است و این نیست جز به برکت اسلام.

استکبار و انقلاب اسلامی
مملکت آشفته است، مملکت بعد از انقلاب است، بعد از انقلاب آشفتگی است و بحمدالله انقلاب ایران انقلاب بزرگی بود که ضایعه کم و برداشت زیاد، برداشت قطع ایادی اجانب و قطع ایادی خیانتکاران داخلی و خارجی و برداشت های بزرگتر در سازندگی است .
امروز دنیا با ما به خاطر اسلام بد است بعضی ها که جاهلند می گویند اسلام به درد نمی خورد اما بعضی ها که کمی اوضاع مردم ایران را می دانند می گویند اسلام خوب است ولی نه اسلام اینها بلکه اسلام راستین . امروز تبلیغات علیه من و شما نیست تبلیغات علیه اسلام است . اگر ما با اسلام کار نداشتیم کسی با ما بد نبود .
امروز آمریکا و شوروی را که آنقدر در دنیا فساد می کنند کسی محکوم نمی کند ولی تمام محکومیت ها مال ماست .
بیدار باشید که سالیان دراز مبارزه در پیش دارید، ابرقدرتها برای نابودی شما هر روز نقشه می کشند ولی "ان کید الشیطان کان ضعیفا"
هر چیزی که برخلاف حق است سفارش کنیم که انجام نگیرد و حق در ایران انجام بگیرد و مشکلاتی که در اثر جنک و در اثر انقلاب و در اثر مخالفت با ابرقدرتها برای مملکت ما پیش آمده است خودشان صبر کنند و دوستان خودشان را به صبر سفارش کنند .
بیدار باشید که سالیان دراز مبارزه در پیش دارید، ابرقدرتها برای نابودی شما هر روز نقشه می کشند ولی "ان کید الشیطان کان ضعیفا"
صحیفه نور، جلد12، صفحه 1، تاریخ 20/12/58
قدرت های بزرگ که دستشان از مخازن بزرگ ایران کوتاه شده و سلطه و قدرتشان با همت ملت ایران و قوای مسلح آن قطع گردیده اکنون به دست و پا افتاده اند تا با جنگ افرزوی بین برادران سلطه خود را اعاده دهند و چپاولگری خود را از سرگیرند .
صحیفه نور، جلد13، صحفه 119، تاریخ 24/7/59

شاید برای شما هم این سوال پیش بیاید كه:
چرا خداونداین جهان باید سبحان ومنزه باشد؟
پاسخ:
بسمه تعالی
سلام علیکم
"سبحان" از ماده "سبح، یسبح، تسبیح" میباشد كه با عبارات مختلف به همراه اسم جلاله الله، رب، ضمیر غایب، حاضر، مخاطب، موصول، اسم، صفت و یا تعدادی از آنها وارد شده است.
سبحان به معنای منزه ،پاک و دور بودن از هر عیب و نقص مى باشد. هم از جهتی آنکه خداوند از هر عیب و نقص منزه است سبحان گفته می شود و هم ا زجهت آنکه مخلوقات از درک و توصیف حقیقت ذات او عاجز و دور می باشند، ذات خداوند متصف به سبحان است. و هم از جهت آنکه در عالم خلقت هیچ عیب و نقص وجود ندارد به ذات خداوند سبحان گفته می شود.
اما اینکه چرا خداوند سبحان باشد
با توجه به دقت درعالم خلقت و کائنات هم از جهت عظمت این عالم و هم ازجهت نظم دقیقی که بر تمام مخلوقات وموجودات حاکم است و هم از جهت آنکه هر روز مخلوقات جدید خلق می گردد. این چنین عالم نیاز مند به یک مدبر و خالق است که از هر عیب و نقص پاک باشد مدبری که دارای جسم نباشد و محدود به زمان و مکان نباشد و دارای صفات بشری و نفسانی نباشد، تا بتواند این عالم را با یک اراده تکوینی خلق و نگهداری نماید و یک لحظه نظرلطف اش از عالم و موجودات گرفته نشود.
اگر مدبر عالم سبحان نباشد یک آن غفلت او مساوی با به هم خوردن تمام کائنات واز بین رفتن میلیونها کهکشان و میلیارد ها ستارگان و نابودی زمین و تمام مخلوقات خواهد بود.
براین اساس ، خداوند سبحان از هرعیب و نقص می باشد لذا قرآن کریم در آیات مختلف به این مسئله اشاره می کند از جمله می فرماید: لا تأخذه سنة و لانوم. "نه خوابى سبك او را فرو مىگیرد و نه خوابى گران" .
وچون ذات او مستجمیع جمیع صفات کمالیه و منزه از صفات سلبیه است، مستحق حمد و ستایش مخلوقات است و لذا تمام مخلوقات حتی جمادات و نبادات شب و روز مشغول تسبیح ذات احدیت اوست وهمیشه مشغول به تنزیه وتقدیس خداوند هستند.
نواب صفوی به مشهد آمد. او را اولین بار در آنجا بود كه شناختم. تصور می كنم سال 1331 یا 1332 بود. شنیدم كه او و فدائیان اسلام، به دعوت عابدزاده، وارد مهدیه مشهد شده اند. جاذبه ای پنهانی، مرا به سوی او می كشاند و بسیار علاقه داشتم كه نواب را از نزدیك ببینم.

می خواستم به مهدیه بروم، ولی نتوانستم، چون آنجا را بلد نبودم. یك روز خبر دادند كه نواب می خواهد برای بازدید طلاب مدرسه سلیمان خان كه ما هم جزو طلاب آن مدرسه بودیم، بیاید. آن روز، مدرسه را با آب و جارو مرتب كردیم. هرگز آن روز از یاد و خاطر من بیرون نمی رود و جزو روزهای فراموش نشدنی زندگی من است. مرحوم نواب آمد. یك عده از فدائیان اسلام هم با او بودند كه از روی كلاهشان مشخص می شدند، كلاه های پوستی بلندی سرشان می گذاشتند. آن ها دور و بر نواب را گرفته بودند و او همراه با جمعیت وارد مدرسه سلیمان خان شد. راهنمائیشان كردیم و آمدند در مدرس مدرسه كه جای كوچكی بود، نشستند. طلاب مدرسه هم جمع شدند. هوا هم گرم بود. نمی دانم تابستان بود یا اوایل پاییز، درست در خاطرم نیست. آفتاب گرمی می تابید. نواب شروع به سخنرانی كرد. سخنرانیش یك سخنرانی معمولی نبود. بلند می شد و می ایستاد و با شعار كوبنده و لحن خاصی صحبت می كرد. من محو نواب شده بودم. خود را از لابه لای جمعیت عبور داده و به نزدیكش رسانده و جلوی او نشسته بودم. همه وجودم مجذوب این مرد شده بود و با دقت به سخنانش گوش می دادم.
موقعی كه شربت به من داد، گفت:«بخور! انشاءالله كه هر كسی این شربت را بخورد، شهید می شود.»
او بنا كرد به شاه و به انگلیس و این ها بدگویی كردن. اساس سخنانش این بودكه اسلام، باید زنده شود، اسلام باید حكومت كند و این هایی كه در رأس كار هستند، دروغ می گویند، اینها مسلمان نیستند.
من برای اولین بار، این حرفها را از نواب صفوی می شنیدم و آن چنان، این حرف ها در من نفوذ كرد و جای گرفت كه احساس كردم دلم می خواهد همیشه با نواب باشم. این احساس را واقعاً داشتم كه دوست دارم همیشه با او باشم.
همان طور كه گفتم، آن روز هوا خیلی گرم بود و عده ای كه همراه نواب بودند، در قدح بزرگی شربت آبلیمو درست كردند و آوردند كه او و هركسی كه آنجا نشسته بود بخورد.

یكی از دوربری های او لیوان دستش گرفته بود و ذره ذره از آن شربت به هر كسی كه آنجا بود و شاید صد نفری می شدند، می داد او با شور و هیجان عجیبی این كار را می كرد. اواخر، شربت كم شد و با قاشق به دهان همه می گذاشت. موقعی كه به من داد، گفت:«بخور! انشاءالله كه هر كسی این شربت را بخورد، شهید می شود.»
بعد گفتند كه نواب فردا به مدرسه نواب می رود. من هم به آنجا رفتم تا بار دیگر او را ببینم. مدرسه نواب، مدرسه بزرگی بود كه برعكس مدرسه سلیمان خان كه كوچك است. آنجا جا و فضای وسیعی دارد. آن روزها، همه مدرسه را فرش كرده بودند و منتظر نواب بودند. گفتند از مهدیه به طرف آنجا راه افتاده است. من راه افتادم و به استقبالش رفتم تا هر چه زودتر او را ببینم. یك وقت دیدم دارد از دور می آید. در پیاده رو، در دو طرفش مردم صف بسته بودند و از پشت سر فشار می آوردند و می خواستند او را ببینند. یادم هست كه جمعیت زیادی، پشت سرش حركت می كرد.
من هم رفتم و نزدیك او قرار گرفتم جذب حركات وی شدم. نواب همین طور كه راه می رفت، شعار می داد. نه كه خیال كنید همین طور عادی راه می رفت. در همان راه، منبری شروع كرده بود، می گفت:«اسلام را حاكم كنیم. برادر مسلمان! برادر غیرتمند! اسلام باید حكومت كند!»
من می دیدم كسانی را كه به نواب می رسیدند و در شعاع صدای او و اشاره دست او قرار می گرفتند، كلاه شاپو را بر می داشتند و مچاله می كردند و در جیبشان می گذاشتند.
از این گونه سخن ها می گفت و با صدای بلند شعار می داد و چون به افرادی می رسید كه كروات زده بودند می گفت:«این بند را اجانب به گردن ما انداختند. باز كن برادر!» به كسانی كه كلاه شاپو سرشان بود می گفت:«این كلاه را اجانب بر سر ما گذاشته اند برادر!» من می دیدم كسانی را كه به نواب می رسیدند و در شعاع صدای او و اشاره دست او قرار می گرفتند، كلاه شاپو را بر می داشتند و مچاله می كردند و در جیبشان می گذاشتند. سخن و كلامش آنقدر نافذ بود. من واقعاً به نفوذ نواب، در عمرم كمتر كسی را دیده ام. خیلی مرد عجیبی بود. یك پارچه حرارت بود. یك تكه آتش.

با همین حالت رسیدیم به مدرسه نواب و وارد آنجا شدیم. جمعیت زیادی جمع شده بود. باز من رفتم همان جلو نشستم و چهار چشمی، نواب را می پاییدم. شروع به سخنرانی كرد. با همه وجودش حرف می زد. آن جور نبود كه فقط زبان و سر و دست كار كنند. بلكه زبان و سر و دست و پا و بدن همه وجودش حركت می كرد. شعار می داد و مطلب را می گفت. بعد هم كه سخنرانیش تمام شد، چون ظهر شده بود. پیشنهاد كردند نماز جماعت بخوانیم. نواب از آقا سید هاشم درخواست كرد كه امامت نماز كنند و او كه از همراهان و حامیان نواب بود. نماز را اقامه كرد و یك نماز جماعت حسابی هم آنجا خواندیم. بعد نواب رفت. ما دیگر بی خبر بودیم و اطلاعی نداشتیم تا خبر شهادتش را به مشهد رسید. حدود تقریباً دو سال از سفر نواب به مشهد می گذشت و ما در مدرسه نواب بودیم كه خبر شهادتش را شنیدیم. یادم هست كه یك جمع طلبه بودیم و چنان خشمگین و منقلب شدیم كه علناً در مدرسه شعار می دادیم و به شاه دشنام می دادیم وخشم خودمان را به این صورت، اظهار می كردیم. باید عرض كنم كه مرحوم حاج شیخ هاشم قزوینی، روی همان آزادگی و بزرگ دلی عجیبی كه داشت، تنها روحانی مشهد بود كه در مقابل شهادت نواب عكس العمل نشان داد و به هنگام درس به مناسبتی، حرف را به نواب صفوی و یارانش برگرداند و از دستگاه انتقاد شدیدی كرد و تأثر عمیق خود را نشان داد. این جمله از او یادم هست كه فرمود،«وضعیت مملكت ما به جایی رسیده است كه فرزند پیغمبر را به جرم گفتن حقایق، می كشند.»
این را از مرحوم حاج شیخ هاشم قزوینی به یاد دارم. متأسفانه هیچ كس دیگری عكس العمل نشان نداد و اظهار نظری نكرد.
باید گفت كه اولین جرقه های انگیزش انقلاب اسلامی، به وسیله نواب در من به وجود آمد و هیچ شكی ندارم كه اولین آتش را در دل ما ، نواب روشن كرد.منبع: نود شاهد
تنظیم برای تبیان :
بخش هنر مردان خدا - سیفی